سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
عاشق خدا
خداوند، هرگاه بنده ای را دوست بدارد، او را از گناهانْ حفظ می کند و پاداشش را برابر چشمانش می نهد . [امام صادق علیه السلام]
صفحه نخست
پیام رسان
پست الکترونیک
اوقات شرعی
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :3
بازدید دیروز :10
کل بازدید :8497
تعداد کل یاداشته ها : 29
1/3/91
6:58 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
عطائی[156]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
سکوت پرسروصدا .: شهر عشق :. کلبه تنهایی جزین سایه روانشناسی الموت الاسرائیل سفیر دوستی دکتر علی حاجی ستوده سکوت ابدی قافیه باران طریق یار ابـــــــــــرار نگاه منتظر(عبد منیب) جوک و خنده مهاجر شش گوشه دهاتی مهنازوپسراش هم نفس فاطمیون لنجان جیگر طلا حرم الشهدا گروه اینترنتی جرقه داتکو قاصدک دنبال عدالت مکاشفه مسیح عشق پنهان پرواز من الغریب الی الحبیب آسمان آبی صل الله علی الباکین علی الحسین روشنک خادمین کهف الشهداء گمنام آسمون عشق تنها گروه فرهنگی اهل البیت(علیهم السلام) دستگرد برخوار دوست خوب عدالت جویان نسل بیدار سیب «ایهاالناس بدانید گدای حسنم» آریایی پیامک جانم فدای رهبر یک مشت آفتاب اخلاق ، روان شناسی ، عقاید سرود عرش منطقه آزاد هیئت متوسلین حضرت رقیه(س) شهرستان رودسر فقط خدا تنهایی من به تو می اندیشم ... جیگر نامه بشکاف حکیم دزفولی جت دانلود یاس کبود فاطمه پایگاه فرهنگی بانوی آفتاب کانون تبلیغاتی کــــــــــهف سلام کارگاه داستان متعهد شادی(زمزمه های دلتنگی) دفع غرور ابراهــــــیم معـــــنوی روشن تر از خاموشی تنهایی.......

در روز اول سال تحصیلی، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت های اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقی بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزی امکان نداشت. مخصوصاً این که پسری کوچک در ردیف جلوی کلاس روی صندلی لم داده بود به نام تدی استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشی از او نداشت. تدی سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس های کثیف به تن داشت، با بچه های دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبی بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضی بود و سرانجام هم به او نمره قبولی نداد و او را رفوزه کرد. امسال که دوباره تدی در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلی سال های قبل او نگاهی بیاندازد تا شاید به علت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلم کلاس اول تدی در پرونده اش نوشته بود: تدی دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادی است. تکالیفش را خیلی خوب انجام می دهد و رفتار خوبی دارد. ((رضایت کامل))
معلم سال دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدی دانش آموز فوق العاده ای است. هم کلاسی هایش دوستش دارند ولی او به خاطر بیماری درمان ناپذیر مادرش که در خانه بستری است دچار مشکل روحی است.
ادامه مطلب...


15/4/90::: 2:0 ع
نظر()
  
  

روزی شاگرد یک راهب پیر هندو از او خواست که به او یک درس به یاد ماندنی بدهد.
راهب از شاگرد خواست کیسه نمک را بیاورد پیشش، بعد یک مشت از نمک را داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست آن آب را سر بکشد.
ادامه مطلب...


  
  

ای حرمت قبلة حاجات ما                        یاد تو تسبیح ومناجات ما

تاج شهیدان همه عالمی                        دست علی ماه بنی هاشمی

همقدم قافله سالار عشق                      ساقی عشاق و علمدار عشق

سرور و سالار سپاه حسین                     داده سر و دست براه حسین

عم امام و اخ و ابن امام                           حضرت عباس علیه السلام

ای علم کفر نگون ساخته                         پرچم اسلام برافراخته

مکتب تو مکتب عشق و وفاست                درس الفبای تو صدق و صفاست

شمع شده آب شده سوخته                    روح ادب را ادب آموخته

آب فرات از ادب تست مات                       موج زند اشگ بچشم فرات

یاد حسین و لب عطشان او                     و آن لب خشکیده ی طفلان او

ساقی کوثر پدرت مرتضی است                 کار تو سقائی کرب و بلایت

هر که بدردی بغمی شد دوچار                  گوید از یکصد و سی و سه بار

ایعلم افراشته در عالمین                         اکشف یا کاشف کرب الحسین

از کرم و لطف جوابش دهی                      تشنه اگر آمده آبش دهی

چون نهم ماه محرم رسید                        کار بدانجا که تو دانی کشید

از عقب خیمه ی صدر جهان                    شاه فلک جاه ملک آشیان

شمر بآواز ترا زد صدا                              گفت کجائید بنو اختنا

تا برهانند زهنگامه ات                           داد نشان خط امان نامه ات

رنگ پرید از رخ زیبای تو                            لرزه بیفتاد بر اعضای تو

من بامان باشم و جان جهان                    از دم شمشیر و سنان بی امان

دست تو نگرفت امان نامه را                     تا که شد از پیکر پاکت جدا

مزد تو زین سوختن و ساختن                   دست سپر کردن و سرباختن

دست تو شد دسته شه لافتی                 خط تو شد خط امان خدا

چار امامی که ترا دیده اند                       دست علم گیر تو بوسیده اند

طفل بدی مادر والاگهر                            برد ترا ساحت قدس پدر

چشم خداوند چودست تو دید                   بوسه زد و اشگ زچشمش چکید

با لب آغشته بزهر جفا                            بوسه بدست تو بزد مجتبی

دید چو در کرب و بلا شاهدین                   دست تو افتاد بروی زمین

خم شد و بگذاشت سر دیده اش             بوسه بزد با لب خشکیده اش

حضرت سجاد هم آندست پاک                  بوسه زد و کرد نهان زیرخاک

مطلع شعبان همایون اثر                          بر ادب تست دلیلی دگر

سوم اینماه چونور امید                            شعشعه ی صبح حسینی دمید

چارم اینمه که پر از عطر و بوست               نوبت میلاد علمدار اوست

شد بهم آمیخته از مشرقین                      نور ابوالفضل و شعاع حسین

ای بفدای سر و جان و تنت                      وین ادب آمدن و رفتنت

وقت ولادت قدمی پشت سر                    وقت شهادت قدمی بیشتر

مدح تو این بس که شه ملک و جان            شاه شهیدان و امام زمان

گفت بتو گوهر والا نژاد                            جان برادر بفدای تو باد

شه چو بقربان برادر رود                           کیست" ریاضی" که فدایت شود


شاعر : سید محمد علی ریاضی


 


ای جانباز! فراتِ جان تو، سقّای خیمه های تشنگان وطن بود تا امروز، در سایه امن ایمان،

عبّاس(ع) را در آیینه چهره تو ببینیم.

ولادت حضرت ابوالفضل(ع)  سقای و علمدار کربلا و روز جانباز مبارک باد.


hazrat abbas


  
  

به هـــر طــرف نـــگری جــلوه ی جمال خـداست      ادب کنید که مــــیــلاد ســــیــــد الــشـهداست
گــرفــتـه خــتــم رســل روی دســـت آیــنـــه ای      که در صـــحـــــیــفه ی او صــــورت خدا پیداست
ادامه مطلب...


13/4/90::: 3:37 ع
نظر()
  
  

سبیل ها موهای بلند، ضخیم و انعطاف پذیر صورت گربه هستند. این موها در ردیف های افقی روی ناحیه برآمده میان گوشه های بالای لب و لبه های بیرونی بینی گربه قرار دارند.سبیل ها مانند مو و ناخن می ریزند و جایگزین می شوند، اما در چند مورد با موهای بدن گربه تفاوت دارند. سبیل ها دو تا سه مرتبه ضخیم تر از موهای بدن گربه هستند و تا عمق زیادی در پوست صورت گربه، در منطقه ای که پر از اعصاب و رگ های خونی فرو رفته اند. سبیل ها را به دلایلی که خواهم گفت نباید برید یا کوتاه کرد.
ادامه مطلب...


  
  

آزمایش شنوایی
مردی متوجه شد گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت.
ادامه مطلب...


7/4/90::: 5:26 ع
نظر()
  

سوخت های فسیلی
بحران فزاینده انرژی در جهان صنعتی امروز با شتاب تندی همه کشورهای جهان را بیش و کم به چالشی عظیم کشانده است و منافع ملی جوامع در عرصه های بین المللی بر این فرآیند بیشتر دامن می زند و معادلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشورهای مختلف را از موازنه می اندازد. برآیند این دو از یک طرف و کمبود، میرایی و تجدید ناپذیری سوختهای فسیلی از دیگر سو، اندیشمندان و محققان حوزه های مختلف علوم را به تنگنای فکری واداشته و گروههای تحقیقاتی به دنبال راهکارهای عملی برای فائق آمدن بر مشکلات و تبعات بحران انرژی در عرصه های مختلف صنعتی و اجتماعی هستند.
ادامه مطلب...


7/4/90::: 4:19 ع
نظر()
  
  

فواید ترکیب بیو دیزل و دیزل
علاوه بر اینها، استفاده ار مخلوط بیودیزل و گازوئیل سبب حذف دود متراکم و سیاه حاصل از سوخت خودروهای دیزلی خواهد شد.
حتی بویی که زاز سوختن آن ایجاد می شود، شبیه بوی سیب زمینی سرخ کرده و ذرت بو داده ایت، یعنی به میزان چشمگیری بوی بد گازوئیل را کاهش می دهد، اگر چه صد در صد حذف نمی کند.
به ویژه در مخلوطی با 80 درصد بیودیزل و 20 درصد سوخت نفتی، بطور چشمگیری تابش های سرطانی و گازهایی را که در گرم شدن زمین سهیم می شوند، کاهش می دهد.


ادامه مطلب...


7/4/90::: 3:50 ع
نظر()
  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ مرد از مُردن است . زیرا زایندگی ندارد .مرگ نیز با مرد هم ریشه است. زَن از زادن است و زِندگی نیز از زن است . دُختر از ریشه « دوغ » است که در میان مردمان آریایی به معنی« شیر « بوده و ریشه واژه‌ی دختر « دوغ دَر » بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود ............
+ روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟ ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟......


+ چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن...........


+ 1_هیچ وقت مجبور نیستی به تعدادموهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه… 2_به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست) 3_لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی.ماهی یه بارم کافیه.حالا از مناطق ناجور دیگه بگذریم!!!!!. 4_هیچ وقت از بوی بد زیربغل خودت نق نمی زنی........
+ دختر بودن یعنی///////////////یعنی تمام عمر پای آینه بودن!///یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن!///یعنی کله قند و لی لی لی لی ...///یعنی پس این چایی چی شد؟؟!///یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت////یعنی ........


+ سلام خانوم - سلام من از آزمایشگاه تماس می گیرم - بفرمایید ، امرتون؟ میخواستم بگم متاسفانه آزمایشهای همسرتون با یکی دیگه قاطی شده و ما الان دو تا جواب آزمایش متفاوت داریم -اوا ! یعنی چی خانوم؟ این چه وضعشه؟ متاسفم! ولی کاریه که شده -حالا جواب آزمایشها چی هست؟.............


+ بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می‌گوید: فردا به فلان حمام برو وکار روزانه حمامی را از نزدیک نظاره کن. دو شب این خواب را دید و توجه نکرد ولی فردای شب سوم که خواب دید به آن حمام مراجعه کرد دید حمامی با زحمت زیاد و در هوای گرم از فاصله دور برای گرم کردن آب حمام هیزم می‌آورد و استراحت را بر خود حرام کرده است. به نزدیک حمامی رفت و گفت: کار بسیار سختی داری...........


+ ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات حرف می‌زنیم ، بابایمان هم همینطور. بابایمان همیشه وقتی‌ با ما حرف می زند از حیوانات هم یاد می‌کند، مثلاً امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول می خواهیم می گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟..........


+ اوایل حالش خوب بود؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. حالش اصلاً طبیعی نبود. همش بهم نگاه می کرد و می خندید. به خودم گفتم: عجب غلطی کردم قبول کردم‌ها.... اما دیگه برای این حرفا دیر شده بود. باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش می موندم. خوب یه جورائی اونا هم حق داشتن که اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن یهو میزد به سرش و دیوونه می شد ممکن بود همه چیزو به هم بریزه و کلی آبرو ریزی می شد.........


+ چه زیباست که عیدمان، عید خشوع و خضوع و عبودیت خدا و بازگشت به فطرت الهی باشد.///////////////پیشاپیش عید سعید فطر را بر تمامی مسلمین جهان تبریک عرض می نمایم.